تبليغاتX
داستان تنهایی من

داستان تنهایی من

هيشكي منو دوست نداره......من هميشه تنهام

HOMEPAGE

E-MAIL

آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم

 

مردن آن نيست كه در خاك سياه دفن شوم ...مردن آن است  كه در خاطر تو با تمام خاطره ها محو شوم

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:33 توسط دختر تنها |

خیلی تنهام می فهمی تنهای تنهاممممممممممممممممممممممممممم

من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره..........

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 18:14 توسط دختر تنها |

كاش..............

 

كاش بودي و مي ديدي كه چجوري دلم برات پر ميكشه مياد پيشت و ميخواد پيشت بمونه اما نميشه ميدوني چرا؟ چون يه ديوار بلند بين منو توئه. من و تو .اما اشكال نداره همه ديوارا يه روز خراب ميشن اصلا ميتونيم فكر كنيم كه اصلا ديواري نيست هيچ ديواري نيست هيچي فقط من و تو هستيم توي يه دنياي قشنگ بدون نشدن ها بدون  اما ها بدونه نميتونم ها بدون همه ي اينا فقط  من و تو باشيم و گل هاي رز صورتي......

 

دوستت دارم واسه هميشه

دختر تنها

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 22:13 توسط دختر تنها |

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 20:0 توسط دختر تنها |

بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 20:14 توسط دختر تنها |

زرد است که لبریز حقایق شده است   تلخ است که با مرگ موافق شده است عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی  پائیز بهاری است که عاشق شده است

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 17:28 توسط دختر تنها |

 

تنها ستارگانند كه از چشمك زدن منظوري ندارند

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 21:41 توسط دختر تنها |

سلام میخوام امروز قضیه ی اون شما ره ها رو بگم

اوناااااا مال تولد یه نفر بوووووووووووووووود تولدش فردا هستش

روزی که تو بدنیا اومدی داشت باروون میومد میدونی چرا؟ واسه اینکه فرشته ها داشتن واسه از دست دادن بهترینشون گریه میکردن.

Happy birth day baby

 

With the best wishes

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 19:50 توسط دختر تنها |

در رويا هاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم

                                                                                  ولي تو ناگهان همه ي فكر من شدي

 

۲روز مونده

+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:48 توسط دختر تنها |