|
هيشكي منو دوست نداره......من هميشه تنهام
|
||||
|
|
||||
این وبلاگ توسط حاج اسی هکر مدیر وبلاگ گروه هکرهای وحشی هک شد از صاحب وبلاگ می خوام به ما سر بزنه نظرای خوب خوب بده شاید شاید دلم سوخت به حالش...!!!
آخی خیلی ناراحتی نه به اون یکی وبلاگاتم سر زدی؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
گروه هکرهای وحشی
http://www.baradaran-hacker.blogfa.com/

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 2:10 توسط دختر تنها
|

آدم ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند...و گنجشک ها جدی جدی میمیرند...آدم ها شوخی شوخی زخم می زنند...و قلبها جدی جدی می شکنند...و تو شوخی شوخی لبخند میزنی... و من جدی جدی عاشق می شم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 15:19 توسط دختر تنها
|

من سعی نکردم ترحم کسی رو جلب کنم اینو بدونین
میدونم همه تنهان.مگه من گفتم نیستن؟مگه من گفتم فقط من تنهام.این وبلاگ فقط حرفای منو تو خودش داره همین.منم خدا رو دارم که هیچ وقت تنهام نذاشته.
پس نمیخوام ترحم کسی رو جلب کنم
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:18 توسط دختر تنها
|

چچچچچچچچچچررررا من همیشه تنهام؟چرا همه میگن تو تنها نیستی ما باهاتیم اما تنهام میذارن؟
چرا هیشکی حاضر نیست به حرفام گوش بده؟
چرا از من نمیپرسن چرا اینقدر ناراحتی؟
چراااااااااااااااااااااااااا هیشکی حاضر نیست واسش حرف بزنم؟
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 1:54 توسط دختر تنها
|

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 1:17 توسط دختر تنها
|


کاش میدونستی لحظهه ای بدون تو چقدر بد میگذره
+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 2:52 توسط دختر تنها
|

بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنن گنجشك ها جدی جدی می میرن
آدما شوخی شوخی به هم زبون می زنن دلها جدی جدی می شكنن
تو شوخی شوخی به من لبخند زدی من جدی جدی عاشقت شدم
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:34 توسط دختر تنها
|

دریافت حقیقت اسان است اما شنیدن، درک، و قبول آن مشکل است به همین علت انسانها از یکدیگر فراری اند
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 20:15 توسط دختر تنها
|

اگر چشمهایم را باور کنی گل هایم را به تو خواهم بخشید اگر سروده ام را باور کنی تو را خواهم سرود اگر وجودم را باور کنی تو خواهم شد»
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 16:45 توسط دختر تنها
|

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده

+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 17:4 توسط دختر تنها
|
